سيد حسن آصف آگاه
22
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
48 ) نيز دربارهء اين سه موعود شرحى مفصل نقل شده ، اما شرحى كه در صد در بندهش آمده مفصلتر و جامع است و تحول شفاهى روايت و تغييرات تازهء آن را نيز به نيكى نشان مىدهد . هزارهء اوشيدر اندر دين پيداست كه زراتشت اسفنتمان از نزديك ايزد تعالى بيامد و گفت : اى دادار وه افزونى بعد از اين ، كه باشد كه بدين منزلت رسند كه من رسيدهام و از تو چيزها نتوانند پرسيدن ؟ ايزد تعالى گفت تا آنكه اوشيدر سى ساله شود به نزديك من بيايد و اين دين ديگرباره از من پذيرد و هيچكس به مناجات من نتواند رسيدن و سخن گفتن الا اوشيدر . و اكنون ببايد دانستن آنگاه كه زراتشت اسفنتمان انوشه روان باد ، دين در جهان روابكرد ، و آشكار . و ديگر به هفت كشور زمين برسيد و مردمان بر دين استوار و بىگمان شدند . زراتشت برخاست كه به ايران ويج شود . در مدت سه ماه با زن خويش نزديكى كرد ، هربار كه آن زن برخاستى و برفتى و چشمه آب هست از آن قهستان ( كوهستان ) و آن را « كانفسه » خوانند و در آن آب نشستى و سر و تن بشستى و منى در آن آب بگميختى . دادار اورمزد نه بيور و نه هزار و نه صد و نود و نه [ 99999 ] فروهر اشوان بر آن منى موكل كرده است تا آن منى نگاه مىدارند . چون هزارهء زراتشت اسفنتمان برآيد ، جايى و كوهى است كه آنجا را كوه خدا خوانند و قومى بسيار از جمله بهدينان آنجا نشستهاند و هر سال روز نوروز و چون مهر جان آيد ، آن مردمان دختران خانه را بفرستند تا در آن آب نشينند . 42 چه ، زراتشت اسفنتمان آن حال به ايشان گفته است كه اوشيدر و اوشيدرماه و سياوشانس از دختران شما پديدار خواهند آمدن . و پس چون دختران در آن آب نشينند و سر بشويند ، چون آن دختران بيايند ، پدران و مادران ايشان را نگاه مىدارند تا آنگاه كه وقت دشتان و بىنمازى ايشان باشد . پس چون گاه اوشيدر و اوشيدرماه پديدار آمدن باشد ، دختران بر قاعده هر سال بروند و اندر آن آب نشينند . و دخترى باشد كه او را « نامى بد » 43 باشد ، و آن دختر از آن آب آبستن شود . - و چون دشتان باشد نيز دشتان شود ، مادر داند - او را نگاه دارند تا نه ماه برآيد . پس اوشيدر از او بزايد . و چون سى ساله شود ، به نزديك اورمزد شود ، و با ايزد تعالى همپرسگى كند . و ده شبانهروز خورشيد در ميان آسمان بايستد و فرونشود تا همهكس بدانند كه كار نو پديدار خواهد آمدن . پس چون دين بپذيرد و بيايد به ايرانشهر روا بكند و ديگرباره دين تازه شود . همچنانكه در آن روزگار كه كسى چيزى از كسى نيايش نكند يا گاهنبار نسازد او را به داور برند و باد افراه نمايند و مردم در راحت و ايمنى باشند . و چون تيرست ( 100 ) سال از روزگار اوشيدر بگذرد ،